تبليغاتX
خدا بود و دیگر هیچ...

             

 

              بستنی قیفی از نوع واژگون :)

 

اولین بستنی قیفی توسط یک مهاجر ایتالیایی به نام ایتالو مارچیونی (Italo Marchiony) در نیویورک تهیه شد و او فالب مخصوص خود را در ۱۹۰۳ به ثبت رساند. در ۱۹۰۴ قیف بستنی به طور اتفاقی در نمایشگاه جهانی سنت لوییس معرفی شد. در این نمایشگاه یک تولید کننده وافل (نوعی نان شیرین که در قالب آهنی در دار پخته میشود) اهل سوریه به نام حموی Hamwi تعدادی وافل را به شکل مخروط لوله کرد تا همسایه بستنی فروشش بتواند برای توزیع بستنی از آن استفاده کند. این شکل عرضه بستنی، تا امروز یکی از محبوبترین شیوه ها باقی مانده است و در سال بیلیونها قیف بستنی تولید میشود.تولید انواع دیگر بستنی از نوع چوبی، بستنی با رویه متفاوت (میوه ای و شکلاتی) و ...از سال ۱۹۲۰ آغاز شده است که در آن زمان " پدیده ای نوظهور" نامیده می شدند.*

 

پس جا داره از عمو ایتالو بابت این کارش تشکر کنیم چون تنها چیزی که خستگی این روزهای داغ رو بعد از دادن امتحانات اونم به صورت MP3 بر طرف می کنه، خوردن یک بستنی خوشـــمـــزه ست.

 

*برگرفته از سایت آفتاب

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 21:51 توسط زهرا س و زهرا ب | | لينك ثابت

 

   سهام فراهانی             

      بر این تصور بودم که مقدمه شاهنامه ابومنصوری، قدیمی ترین کتابی است که به نثر پارسی دری از گزند حوادث روزگار مصون مانده است، اما استاد منوچهر دانش پژوه در کتاب "برگزیده متون نثر فارسی" قدیمی ترین کتاب را رساله ای می داند که در احکام فقه حنفی به قلم حکیم ابوالقاسم بن محمد سمرقندی تصنیف شده است. تاریخ تصنف رساله را ۳۱۵ هجری ثبت کرده اند که حدود سی سال پیش از تألیف مقدمه شاهنامه  ابومنصوری است. با هم بخشی از این رساله را که باقیمانده از دوره های سامانیان و آل بویه است، می خوانیم، با این نگره که این بنده چندان که ابوالقاسم بن محمد سمرقندی جبری است، قضا قدری نیستم.

    علامت دوستی خداوند ـ عزّوجلّ ـ و دلیل صدق آن در فرمانها خدای ـ عزّوجلّ ـ تقصیر ناکردن است و سنّت رسول او را ـ صلی الله علیه و سلّم ـ متابع بودن است و به همه حکمهاء خداوند ـ عزّوجلّ ـ راضی باشیدن است و بر خلق خداوند ـ عزّوجلّ ـ مهربانی و شفقت کردن است.

   ابراهیم خوّاص ـ قَدّسَ اللهُ رُوحَهُ ـ گوید در بادیه می شدم گرسنگی و تشنگی بر من غالب شد و راه گم کردم، ناگاه مردی پدید آمد و با من گفت: " چشم فراز کن" فراز کردم. خود را به راه دیدم پرسیدم: " تو کیستی؟" گفت: "من خضرم" گفتم: "این صحبت با تو از چه یافتم؟" گفت: "به نیکوی کردن با ما در خویش."

   در خبر است که عیسی ـ علیه السلام ـ مناجات کرد و گفت: "یا رب دوستی از دوستان خود به من نمای"

  حق ـ تعالی ـ فرمود: "به فلان موضع رو، آنجا رفت، مردی دید در ویرانی افتاده، گلیم بر پشت، آفتاب بر وی عمل کرده و سیاه شده، و از دنیا با وی چیزی نی. باز مناجات کرد : "یا رب، دوستی دیگر با من نمای"

   خطاب رسید: "به فلان موضع دیگر رو ." آنجا رفت، کوشکی دید بلند و درگاهی عظیم. خادمان و حاجبان بر آن در ایستاده. به رسم ملوک او را در کوشک در آوردند با اعزاز و اکرام، و خوانی به رسم ملوک پیش او بنهادند و انواع طعامها.

   دست باز کشید، خطاب رسید: "بخور که او دوست ماست"

   گفت: "یا رب یک دوست بدان درویشی و یک دوست بدین توانگری؟" فرمان آمد که : "یا عیسی، صلاح آن دوست در درویشی است؛ اگر توانگرش داریم، حال دل او به فساد آید، و صلاح این دوست در توانگری است، اگر او را درویش داریم، حال دل او به فساد آید. من به احوال دلهای بندگان داناترم."

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:1 توسط زهرا س و زهرا ب | | لينك ثابت

آرزوی شما چیه؟

 
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 21:46 توسط زهرا س و زهرا ب | | لينك ثابت

 

 

 

زهرا س :

 وقتی گریبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید


وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید


من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی


یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود


وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شدوعالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه عاشقی و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 


بعد از چند وقت دوباره  شاهد یه سریال قوی به نام مدار صفر درجه هستیم که وقتی به تیتراژ پایانی می رسم و سریال تموم می شه به این فکر می کنم که ای کاش می تونستم تمام سریال رو یک جا و بدون وقفه ببینم مسلما کارگردانیِ چنین سریال پر محتوا و سنگینی ـ از دیالوگ های قوی و بازیگران گرفته تا ادبیات کهن فارسی و انتخاب یک سوژه ی عالی ـ فقط می تونه از عهده ی کارگردان توانایی چون حسن فتحی بر بیاد .به دلیل نقاط مثبت فراوانی که در این فیلم وجود داره به راحتی می تونیم از معایب معدودش صرف نظر کنیم. نمي دونم چند درصد از شما اين سريال رو مي بینید، ولی اگه تا حالا ندید پیشنهاد می کنم حتماً از همين دوشنبه اين سريال رو دنبال کنید و حظ وافر ببرید.

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 23:50 توسط زهرا س و زهرا ب | | لينك ثابت

 

                 

          

 

 زهرا ب : 

    دوست نادیده و ناشناخته ام، نغمه آرامش، در پست " خیام و ترانه های فلسفی " از سر مهر و دوستی اشارتی کرده است که جز ازمن به سر دویدن روا و سزا نباشد. ایشان با توجه به رشته تحصیلی ام – ادبیات فارسی – پیشنهاد داده اند پاره هایی از متون کهن ادبی فارسی را به تدریج در معرض دید قرار دهم. می گویم سمعاً و طاعتاً.

     برای این مهم سری به کتابخانه مان زدم و دریافتم اتفاقاً دست مایه های پر و پیمانی پیش چشم دارم. بر این اساس از امروز تا هر روزی که بتوان، هر از چند گاهی قطعاتی از متون کهن ادبی را تقدیم علاقمندان خواهم کرد که اگر عمر کوتاه اجازت نمی دهد از این همه گنج معنی و این همه مایه نشاط معنوی جامع وکامل بهره گیریم مشتی از خروار را که توانیم.

  اولین قطعه بخشی از " مقدمه شاهنامه ابومنصوری " است که به مقدمه قدیم معروف است و در سال 346 هجری  قمری تحریر یافته و ظاهراً قدیم ترین یادگار نثر فارسی است که از گزند حوادث بر کنار مانده است و همین قدمت علت انتخاب است تا دریابیم هزار سال پیش مردمان چگونه می خوانده اند و می نوشته اند.

    شاهنامه منصوری را ابومنصور محمد بن عبدالرزاق بن عبدالله بن فرخ گرد آورده است که از بزرگان قرن چهارم است و سپهسالاری خراسان را بر عهده داشته است. اما مقدمه شاهنامه که در پی می آید روشن نیست ریخته ی قلم کیست.

  این متن را از کتاب " مشتی از خروار یا نمونه ی نثرهای بجامانده ی پارسی " که به همت دانشمند کوشا و ادیب گرانقدراستاد دکتر محمد دبیر سیاقی  در سال 1344 توسط مؤسسه مطبوعاتی علمی چاپ شده  انتخاب کرده ام. یک بار دیگر سپاس و امتنان خویش را نثار حضرت استاد دبیر سیاقی و سرکار خانم نغمه آرامش می کنم  و نیزدر برابرهمه خالقان ادبیات جان افزا و روح نواز پارسی سر تعظیم فرود می آورم .

                                           

                                      

                                                         مقدمه قدیم

سپاس و آفرين خداي را كه اين جهان و آن جهان را آفريد و ما بندگان را اندر جهان پديدار كرد و نيك‌انديشان را و بدكرداران را پاداش و پادافراه برابر داشت. و درود بر برگزيدگان و پاكان و دين‌داران باد،خاصه بر بهترين خلق خدا محمد مصطفي صلي‌الله عليه و سلم و بر اهل بيت و فرزندان او باد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:18 توسط زهرا س و زهرا ب | | لينك ثابت